خلاصه کتاب روانشناسی اخلاق

جزوه روانشناسی اخلاق
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
روانشناسی اخلاقی معاصر – مطالعه افکار و رفتار انسان در زمینه های اخلاقی – قاطعانه بین رشته ای است: روانشناسان آزادانه از نظریه های فلسفی استفاده می کنند تا به ساختار تحقیقات تجربی خود کمک کنند، در حالی که فیلسوفان آزادانه از یافته های تجربی روانشناسی استفاده می کنند تا به ساختار نظریه های خود کمک کنند. [ ۱ ] جزوه روانشناسی اخلاق
در حالی که این میان رشته‌ای گسترده یک پیشرفت نسبتاً جدید است (به استثنای معدود، بیشتر کارهای مربوطه مربوط به ربع قرن گذشته است)، نباید یک پیشرفت شگفت‌انگیز باشد. از دوران باستان تا به امروز، فیلسوفان در مورد ادعاهای تجربی خجالتی نبوده اند و بسیاری از این ادعاهای تجربی ادعاهایی در مورد روانشناسی انسان بوده اند (دوریس و استیچ ۲۰۰۵). بنابراین، قابل توجه نیست که با ظهور روانشناسی علمی در طول یک قرن و نیم گذشته، برخی از این فیلسوفان به این فکر کنند که کار خود را با یافته های سیستماتیک روانشناسان بررسی کنند (امید است، در عین حال مراقبت ویژه برای جلوگیری از گمراه شدن توسط مجادلات علمی دوریس ۲۰۱۵، فصل ۳؛ Machery & Doris در آینده را ببینید).
به همین ترتیب، حداقل از زمان انقراض رفتارگرایی، روانشناسان به شدت به پدیده های هنجاری به طور عام و پدیده های اخلاقی به طور خاص علاقه مند بوده اند. بنابراین قابل توجه نیست که برخی از این روانشناسان به دنبال غنی سازی چارچوب های نظری خود با منابع مفهومی حوزه ای هستند که به شدت بر پدیده های هنجاری متمرکز شده است: اخلاق فلسفی. در نتیجه، حوزه‌ای که توسط «روان‌شناسی اخلاقی» مشخص شده است، معمولاً شامل آمیزه‌ای از تحقیقات تجربی و هنجاری است که هم فیلسوفان و هم روان‌شناسان آن را دنبال می‌کنند – به طور فزاینده‌ای، در قالب تلاش‌های مشترک شامل شاغلین از هر دو حوزه.
برای فیلسوفان، علاقه ویژه این تحقیق میان رشته‌ای در روش‌هایی است که روان‌شناسی اخلاقی ممکن است به داوری بین نظریه‌های اخلاقی رقیب کمک کند. البته معقول بودن روانشناسی اخلاقی مرتبط با آن، تنها بعدی نیست که یک نظریه اخلاقی را می توان بر اساس آن ارزیابی کرد. به همان اندازه مهم هنجاری هستند سوالاتی در رابطه با اینکه یک نظریه در مقایسه با اعتقادات مهم در مورد مواردی مانند عدالت، انصاف و زندگی خوب چقدر خوب عمل می کند. چنین سؤالاتی برای اخلاق فلسفی از اهمیت محوری برخوردار بوده و خواهد بود. با این وجود، معمولاً فرض بر این است که یک نظریه اخلاقی متعهد به یک برداشت ضعیف یا نادرست از روانشناسی اخلاقی در یک نقطه ضعف رقابتی جدی است. همانطور که برنارد ویلیامز (۱۹۷۳، ۱۹۸۵؛ رجوع کنید به فلانگان، ۱۹۹۱) قویاً استدلال کرد، یک مفهوم اخلاقی که روابط، تعهدات یا پروژه‌های زندگی را که در تضاد با انواع وابستگی‌هایی است که می‌توان انتظار داشت در انسان واقعی ریشه دوانده و زنده شود، تحسین می‌کند. زندگی ها یک مفهوم اخلاقی با – در بهترین حالت – یک ادعای بسیار ضعیف برای رضایت ما است. جزوه روانشناسی اخلاق
با در نظر گرفتن این موضوع، مشکلات در انتخاب تئوری اخلاقی در ارجاع به روانشناسی اخلاقی را می توان با دو تحقیق مرتبط در نظر گرفت:
طرفداران دیدگاه های رقیب در نظریه اخلاقی چه ادعاهای تجربی در مورد روانشناسی انسان را مطرح می کنند یا فرض می کنند؟
این ادعاها چقدر از نظر تجربی به خوبی پشتیبانی می شوند؟
سؤال اول، یکی از پژوهش‌های فلسفی است: تعهدات روان‌شناختی مواضع مختلف در اخلاق فلسفی چیست؟ سوال دوم ما را فراتر از دالان‌های دپارتمان‌های فلسفه و به انواع پرسش‌هایی می‌برد که علوم انسانی از جمله روان‌شناسی، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، علوم شناختی، زبان‌شناسی و علوم اعصاب مطرح می‌کنند و گاه به آن‌ها پاسخ می‌دهند. بنابراین، روانشناسی اخلاقی معاصر از نظر روش شناختی کثرت گرایانه است: هدف آن پاسخگویی به سؤالات فلسفی است، اما به شیوه ای تجربی. جزوه روانشناسی اخلاق
با این حال، گاهی اوقات تشخیص اینکه کدام ادعاها در اخلاق فلسفی مستلزم اثبات تجربی هستند، دشوار خواهد بود. این تا حدودی به این دلیل است که گاهی اوقات مشخص نیست که آیا و تا چه حد، یک بحث به‌عنوان قابل ارزیابی تجربی به حساب می‌آید. سؤالات مربوط به «عملکرد عادی» در مراقبت از سلامت روان را در نظر بگیرید: آیا پاسخ به این سؤالات آماری است یا ارزشی (Boorse 1975; Fulford 1989; Murphy 2006)؟ به عنوان مثال، آیا سلامت روانی «عادی» صرفاً وضعیت روانی اکثر مردم است یا سلامت روانی خوب است؟ اگر اولی باشد، موضوع، حداقل در اصل، از نظر تجربی قابل حل است. اگر مورد دوم باشد، در صورت امکان تصمیم گیری در مورد مسائل باید با استدلال در مورد ارزش تصمیم گیری شود.
علاوه بر این، فیلسوفان همیشه درباره اینکه آیا و تا چه حد ادعاهای تجربی می کنند صریح نبوده اند. به عنوان مثال، آیا تصاویر آنها از شخصیت اخلاقی برای شناسایی ویژگی‌های روان‌شناختی افراد واقعی است یا برای بیان ایده‌آل‌هایی که نیازی به مصداق آن در روان‌شناسی واقعی انسان نیست؟ چنین پرسش هایی البته به دلیل تنوع اجتناب ناپذیر نظرات فلسفی پیچیده خواهد شد. جزوه روانشناسی اخلاق
بنابراین، در هر مورد، اولین وظیفه مستندسازی دقیق ادعاهای قابل ارزیابی تجربی یک نظریه است، خواه صریح باشند یا، همانطور که اغلب ممکن است، ضمنی باشند. هنگامی که ادعاهای مناسب برای ارزیابی تجربی مشخص شد، این سوال به یکی از شناسایی ادبیات تجربی مرتبط تبدیل می شود. کار بعدی ارزیابی این ادبیات است، در تلاش برای تعیین اینکه چه نتایجی می‌توان به طور مسئولانه از آنها گرفت. علم، به‌ویژه علوم اجتماعی، از آنجایی که هست، بسیاری از نتایج موقتی خواهند بود. روانشناس اخلاقی فلسفی باید برای داوری در مورد اختلافات در زمینه های دیگر، یا ارائه حدسیات آگاهانه در مورد یافته های آینده آماده باشد. اغلب، سابقه تجربی بسیار ناقص خواهد بود. در چنین مواردی، فیلسوفان ممکن است مجبور شوند به حدس و گمان های منظم تجربی بپردازند.[ ۲ ]
هنگامی که مواضع فلسفی جدا شدند، و متون تجربی مرتبط با فرض ارزیابی شدند، می‌توانیم به ارزیابی معقول بودن روان‌شناسی اخلاقی فلسفی بپردازیم: آیا تصویر گمانه‌زنی از عملکرد روان‌شناختی که به منطقه‌ای از نظریه اخلاقی اطلاع می‌دهد با تصویر تجربی برآمده از آن سازگار است. مشاهده سیستماتیک؟ به طور خلاصه، آیا تصویر فلسفی از نظر تجربی کافی است ؟ اگر مشخص شود که برداشت فلسفی از نظر تجربی کافی است، نتیجه اثبات‌کننده است . در مقابل، اگر روانشناسی اخلاقی فلسفی در سوال این است که پیدا شده است به طور تجربی می شود در کافی، نتیجه این است تجدیدنظرطلبانهتغییر قانع کننده یا حتی رد آن عناصر نظریه فلسفی که روانشناسی اخلاقی مشکل ساز را پیش فرض می گیرند. این فرآیند اغلب مقایسه ای خواهد بود . انتخاب تئوری در روان‌شناسی اخلاقی، مانند سایر 101‌های نظریه، مستلزم معاوضه است، و در حالی که یک رویکرد تجربی فاقد پشتوانه ممکن است به‌طور قاطعانه از مجادله صرفاً بر اساس دلایل تجربی حذف نشود، ممکن است جذابیت کمتری نسبت به 101‌های نظری با پایه‌های تجربی محکم‌تر داشته باشد.
بادهایی که به نوعی گرده افشانی انضباطی که ما توضیح می دهیم، در یک جهت نمی وزند. به عنوان فیلسوفانی که برای دایره المعارفی از فلسفه می نویسند، طبیعتاً به روش هایی که تحقیقات تجربی ممکن است اخلاق فلسفی را شکل داده یا دوباره شکل دهد، توجه داریم. اما تأمل فلسفی نیز ممکن است بر تحقیقات تجربی تأثیر بگذارد، زیرا چنین تحقیقاتی اغلب توسط فرضیات فلسفی هدایت می‌شوند که ممکن است از نظر فلسفی کم و بیش صحیح باشند. پس بهترین مکالمات میان رشته ای باید به نفع هر دو طرف باشد. برای نشان دادن فرآیند دیالکتیکی که توضیح دادیم، موضوعات مختلفی را در روانشناسی اخلاقی در نظر خواهیم گرفت. دغدغه های اصلی ما فلسفی خواهد بود: برخی از اصلی ترین مشکلات روانشناسی اخلاقی فلسفی کدامند و چگونه می توان آنها را حل کرد؟ با این حال، همانطور که ماهیت ترکیبی موضوع ما را به انجام آن دعوت می کند، ما این سوالات را با روحیه ای بین رشته ای دنبال خواهیم کرد و امیدواریم که اظهارات ما دانشمندان علاقه مند را نیز درگیر خود کند. امیدواریم نتیجه، درک گسترده ای از مشکلات و روش هایی باشد که تحقیقات روانشناسی اخلاقی را در طول ۲۱ ساختار خواهد داد.ST قرن. جزوه روانشناسی اخلاق
۲٫ آزمایش های فکری و روش های اخلاق
«پمپ‌های شهود» یا «آزمایش‌های فکری» مدت‌هاست که در جعبه ابزار فیلسوفان به خوبی مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند (Dennett 1984: 17-18؛ Stuart et al. 2018). به طور معمول، یک آزمایش فکری یک مثال، اغلب یک مثال فرضی، ارائه می‌کند تا پاسخی فلسفی گویا را برانگیزد. اگر یک آزمایش فکری موفقیت آمیز باشد، ممکن است نتیجه گیری شود که نظریه های رقیب باید پاسخ حاصل را توضیح دهند. قرار است این پاسخ‌ها نقشی مشهود در انتخاب نظریه فلسفی داشته باشند. اگر دوست دارید، می توان آنها را به عنوان تئوری های رقیب داده درک کرد . [ ۳ ] اگر پاسخ‌های اخلاقی مخاطب مناسب به یک آزمایش فکری با پاسخی که یک نظریه برای آن مورد تجویز می‌کند در تضاد باشد، این نظریه یک مثال متضاد را متحمل شده است.
به این سؤال که پاسخ‌های چه کسی از نظر فلسفی «شمار می‌آید» (یا اینکه مخاطب «مناسب» کیست) به طرق مختلف پاسخ داده شده است، اما برای بسیاری از فیلسوفان، به نظر می‌رسد که مخاطب مورد نظر برای آزمایش‌های فکری، گونه‌ای از «مردم معمولی» باشد. (نگاه کنید به جکسون ۱۹۹۸: ۱۱۸، ۱۲۹؛ جکسون و پتیت ۱۹۹۵: ۲۲-۹؛ لوئیس ۱۹۸۹: ۱۲۶-۹). البته، افراد مربوطه باید دارای چنین دستاوردهای شناختی باشند که برای درک موضوع مورد نظر لازم است. کودکان بسیار خردسال احتمالاً مخاطب ایده آلی برای آزمایش های فکری نیستند. بر این اساس، برخی از فیلسوفان ممکن است اصرار داشته باشند که پاسخ‌های مرتبط، قضاوت‌های در نظر گرفته شده افراد با آموزش لازم برای دیدن «آنچه از نظر فلسفی در خطر است» است. اما اگر قرار است پاسخ ها به قضاوت بین تئوری های رقیب کمک کنند، پاسخ دهندگان باید از نظر نظری کم و بیش خنثی باشند. و این نوع بی طرفی احتمالاً با آموزش فلسفی مخدوش است. یک دوراهی پدیدار می شود. از یک سو، ممکن است تصور شود که موضوعات ساده فلسفی فاقد دانش لازم برای درک مخاطرات فلسفی هستند. از سوی دیگر، با افزایش پیچیدگی فلسفی، به احتمال زیاد، جانبداری فلسفی به وجود می آید. یک مخاطب ساده لوح است و دیگری تعصب.[ ۴ ]
هر چقدر هم که مخاطب از نظر فلسفی مرتبط دقیقاً مشخص شود، سؤالات تجربی وجود دارد که باید در تعیین توان فلسفی یک آزمایش فکری به آنها پرداخت. به ویژه، فیلسوفان هنگام تصمیم گیری برای پاسخ به چه وزن فلسفی، باید منشأ آن را تعیین کنند . چه ویژگی هایی از مثال در یک قضاوت معین دخیل است – آیا مردم نسبت به اصل قضیه واکنش نشان می دهند یا سبک بیان؟ چه ویژگی های مخاطبدر واکنش آنها دخیل هستند – آیا گروه های جمعیتی مختلف به این مثال پاسخ متفاوتی می دهند؟ آیا عواملی در محیط وجود دارد که بر قضاوت شهودی افراد تأثیر می گذارد؟ آیا ترتیبی که مردم به مثال ها می پردازند بر قضاوت آنها تأثیر می گذارد؟ چنین سؤالاتی نگرانی زیر را ایجاد می کند: قضاوت در مورد آزمایش های فکری که با مسائل اخلاقی سروکار دارند ممکن است به شدت تحت تأثیر ویژگی های اخلاقی نامربوط مثال یا مخاطب یا محیط یا ترتیب ارائه باشد. اینکه یک مشخصه از نظر اخلاقی مرتبط است یا نه موضوعی است که مورد بحث فلسفی است، اما تعیین وضعیت یک آزمایش فکری خاص نیز مستلزم بررسی تجربی ویژگی‌های مرتبط علّی آن است. اکنون چند نمونه از این تحقیقات را شرح خواهیم داد. جزوه روانشناسی اخلاق
Tversky و Kahneman (1981) به عنوان بخشی از تحقیقات معروف خود در مورد “ابتکارات و سوگیری ها” که زیربنای استدلال انسان هستند، افراد را با مشکل زیر مواجه کردند:
تصور کنید که ایالات متحده در حال آماده شدن برای شیوع یک بیماری غیرعادی آسیایی است که انتظار می رود ۶۰۰ نفر را بکشد. دو برنامه جایگزین برای مبارزه با این بیماری پیشنهاد شده است. فرض کنید برآورد علمی دقیق پیامدهای برنامه ها به شرح زیر است:
اگر برنامه A تصویب شود، ۲۰۰ نفر نجات خواهند یافت.
اگر برنامه B پذیرفته شود، به احتمال ۱/۳ ۶۰۰ نفر نجات خواهند یافت و احتمال ۲/۳ وجود دارد که هیچ فردی نجات نخواهد یافت.
به گروه دومی از آزمودنی‌ها مشکلی یکسان داده شد، با این تفاوت که برنامه‌ها به شرح زیر توصیف شدند:
اگر برنامه C تصویب شود، ۴۰۰ نفر خواهند مرد.
اگر برنامه D تصویب شود، احتمال ۱/۳ وجود دارد که هیچ کس نمی میرد و ۲/۳ احتمال دارد که ۶۰۰ نفر بمیرند.
در نسخه اول مسئله، اکثر آزمودنی ها فکر می کردند که برنامه A باید پذیرفته شود. اما در نسخه دوم، اکثراً برنامه D را انتخاب کردند، 01445241رغم این واقعیت که نتیجه توصیف شده در A با آنچه در C توضیح داده شد یکسان است. مفهوم نگران کننده این مطالعه این است که پاسخ های اخلاقی ممکن است به شدت تحت تأثیر روشی باشد که در آن موارد توضیح داده شده است. توصیف یا قاب شده . به نظر می‌رسد که چنین حساسیت‌هایی از نظر چارچوب‌بندی تأثیرات اخلاقی نامربوطی بر پاسخ‌های اخلاقی دارد. مگر اینکه این نوع احتمال را بتوان با اطمینان از بین برد، باید از تکیه بر پاسخ به یک آزمایش فکری برای قضاوت در مورد مناقشات نظری تردید کرد. چنین احتمالاتی فقط از طریق کار تجربی سیستماتیک حذف می شوند. [ ۵ ]
در حالی که درصد نسبتاً کمی از کارهای تجربی در مورد «ابتکارات و سوگیری‌ها» مستقیماً به استدلال اخلاقی می‌پردازد، بسیاری از فیلسوفانی که به این موضوع پرداخته‌اند (هوروویتز ۱۹۹۸؛ دوریس و استیچ ۲۰۰۵؛ سینوت-آرمسترانگ ۲۰۰۵؛ سانستاین ۲۰۰۵) موافقند که پدیده‌های قاب‌بندی مانند پدیده‌هایی هستند. احتمالاً به طور فراگیر در پاسخ به مثال‌های اخلاقی متحمل شده دخیل است و استدلال می‌کند که این وضعیت باید باعث شود که فیلسوفان به روش فکری-تجربی با نگرانی زیادی نگاه کنند. جزوه روانشناسی اخلاق
اکنون به سفارش افکت ها می پردازیم. در یک مطالعه پیشگامانه، پترینوویچ و اونیل (۱۹۹۶) دریافتند که شهود اخلاقی شرکت کنندگان با ترتیب ارائه آزمایش های فکری متفاوت است. یافته های مشابهی توسط لیائو و همکاران گزارش شده است. (۲۰۱۲)، ویگمن و همکاران. (۲۰۱۲)، و شویتزگبل و کوشمن (۲۰۱۱، ۲۰۱۵). مطالعات شویتزگبل و کوشمن به ویژه قابل توجه است، زیرا آنها به بررسی این موضوع پرداختند که آیا تأثیرات نظم در شهود اخلاقی در فیلسوفان حرفه ای کوچکتر است یا وجود ندارد. با کمال تعجب، آنها دریافتند که فیلسوفان حرفه ای نیز تحت تأثیرات نظم قرار دارند، حتی اگر آزمایش های فکری مورد استفاده در این زمینه به خوبی شناخته شده باشند. شویتزگبل و کوشمن همچنین گزارش می‌دهند که در برخی موارد، شهود فیلسوفان تأثیرات نظم قابل‌توجهی را نشان می‌دهد، در حالی که شهود غیرفیلسوفان اینگونه نیست.
ویژگی های مخاطب نیز ممکن است بر نتیجه آزمایش های فکری تأثیر بگذارد. Haidt و همکاران (۱۹۹۳: ۶۱۳) داستان هایی در مورد “نقض بی ضرر و در عین حال توهین آمیز هنجارهای اجتماعی قوی” به مردان و زنان با وضعیت اجتماعی-اقتصادی بالا و پایین (SES) در فیلادلفیا (ایالات متحده آمریکا)، پورتو آلگره و رسیف (هر دو در برزیل) ارائه کردند. . مثلا: جزوه روانشناسی اخلاق
مردی هفته ای یک بار به سوپرمارکت می رود و یک مرغ مرده می خرد. اما قبل از پختن مرغ با آن آمیزش جنسی می کند. سپس آن را می پزد و می خورد. (هیدت و همکاران ۱۹۹۳: ۶۱۷)
افراد SES پایین تر تمایل داشتند که رفتارهای بی ضرر و توهین آمیز مانند آنچه در داستان مرغ وجود دارد را “اخلاقی” کنند. این افراد تمایل بیشتری نسبت به همتایان خود با SES بالا داشتند که بگویند بازیگر باید «توقف یا مجازات شود» و بیشتر تمایل داشتند که انکار کنند که چنین رفتارهایی در صورتی که در یک کشور مرسوم باشد «خوب» است (Haidt et al. 1993: 618). -19). نکته این نیست که افراد SES پایین تر در اخلاقی کردن چنین رفتارهایی اشتباه می کنند در حالی که شهرنشینی افراد SES بالاتر نشان دهنده پاسخ منطقی تری است. مشکل این است که تصمیم بگیریم کدام یک از پاسخ های متناقض مناسب است تا به عنوان یک محدودیت برای نظریه اخلاقی عمل کند، در حالی که هر دو ممکن است به یک اندازه نتیجه عوامل فرهنگی کم و بیش دلخواه باشند.
مخاطبان فلسفی معمولاً از اخلاقی کردن رفتارهای توهین آمیز خودداری می کنند و ما خودمان نیز در نگرش تساهل آمیز آنها شریک هستیم. اما مطمئناً این مخاطبان – به دلیل دستاوردهای آموزشی، اگر نمونه‌های سهام نباشند – دارای SES بسیار بالایی هستند. کار هاید نشان می دهد که اشتباه است برای یک فیلسوف که می گوید، همانطور که جکسون (۱۹۹۸: ۳۲n4؛ cf. 37) می گوید: «شهود من تصور عامیانه را تا آنجا که من به طور معقول حق دارم، همانطور که معمولاً دارم، آشکار می کند. خودم را معمولی بدانم». سوال این است: نمونه از چه جمعیتی؟ آیا پاسخ‌های اخلاقی فیلسوفان با جوهره فلسفی مثال‌ها تعیین می‌شود، یا با ویژگی‌های خاص فرهنگی که به طور قابل قبولی تصور می‌شود از نظر اخلاقی بی‌ربط هستند؟ یک بار دیگر، تا زمانی که چنین احتمالاتی توسط تحقیقات تجربی سیستماتیک رد شود،
در سال‌های اخیر تعداد فزاینده‌ای از تحقیقات گزارش شده است که قضاوت‌های برانگیخته‌شده توسط آزمایش‌های فکری اخلاقی تحت تأثیر عوامل محیطی قرار می‌گیرند که به نظر می‌رسد کاملاً با موضوع اخلاقی مورد بحث بی‌ربط هستند. وجود جعبه های کثیف پیتزا و بوی گوز اسپری (Schnall et al. 2008a)، استفاده از صابون (Schnall et al. 2008b) یا دستمال ضد عفونی کننده (Zhong et al. 2010) یا حتی نزدیکی دست گزارش شده است که دستگاه ضدعفونی کننده (Helzer & Pizarro 2011) بر شهود اخلاقی تأثیر می گذارد. توبیا و همکاران (۲۰۱۳) دریافتند که شهود اخلاقی دانشجویان و فیلسوفان حرفه ای با اسپری کردن پرسشنامه با اسپری ضدعفونی کننده تحت تأثیر قرار می گیرد. والدزولو و دستنو (۲۰۰۶) گزارش کردند که مشاهده یک کلیپ ویدیویی طنز می تواند تأثیر قابل توجهی بر شهود اخلاقی شرکت کنندگان داشته باشد. و استرومینگر و همکاران.سوپ مرغ برای روح ) تأثیرات متفاوتی بر شهود اخلاقی دارد. جزوه روانشناسی اخلاق
نظریه پردازان اخلاق چگونه باید به یافته هایی از این دست واکنش نشان دهند؟ البته می توان از آزمایش های فکری در نظریه پردازی اخلاقی اجتناب کرد. در حالی که این ریاضت روش شناختی خالی از جذابیت نیست، اما هزینه دارد. با وجود دشواری‌ها، آزمایش‌های فکری دریچه‌ای هستند، در برخی موارد تنها پنجره در دسترس، به مناطق مهم تجربه اخلاقی. تا آنجایی که نظریه اخلاقی با افکار و احساسات زندگی اخلاقی زیسته جدا شده باشد، خطر «غیرقابل دسترس بودن انگیزشی» یا ناتوانی در درگیر کردن دغدغه اخلاقی عواملی را که قرار است مطابق با استانداردهای هنجاری این نظریه زندگی کنند، وجود دارد. . [ ۶ ] خوشبختانه، احتمال دیگری وجود دارد: ادامه برنامه تحقیقاتی که به طور سیستماتیک پاسخ به پمپ های شهودی را بررسی می کند. در واقع، ایده این است که آزمایش‌های فکری فلسفی را به روش‌های انتقادی روان‌شناسی اجتماعی تجربی بپردازیم. اگر تحقیقاتی که سناریوهای تجربی مختلف و جمعیت‌های موضوعی را به کار می‌گیرند، روند روشنی را در پاسخ‌ها نشان می‌دهند، می‌توانیم کمی اطمینان داشته باشیم که در حال شناسایی یک اعتقاد اخلاقی عمیق و گسترده هستیم. بحث فلسفی ممکن است ثابت کند که این نوع اعتقادات باید به عنوان یک محدودیت برای نظریه اخلاقی عمل کند، در حالی که پاسخ به آزمایش‌های فکری که تحقیقات تجربی آن‌ها را فاقد چنین استحکامی می‌داند، مانند آزمایش‌هایی که مستعد نظم، قاب‌بندی یا تأثیرات محیطی هستند، یا آن‌هایی که اعتراف به فرهنگ قوی دارند. تغییر،
۳٫ مسئولیت اخلاقی
یک برنامه تحقیقاتی تجربی آگاهانه فلسفی مشابه آنچه که توضیح داده شد بیش از یک فانتزی روش شناختی است. این رویکرد به طور دقیق تعدادی از برنامه های تحقیقاتی را با هدف اطلاع رسانی بحث های فلسفی از طریق تحقیقات بین رشته ای توصیف می کند.
یکی از اولین نمونه های این نوع کار تا حد زیادی از کار Knobe (2003a,b, 2006) الهام گرفته شده است و به سوالات پیرامون “اخلاق عامیانه” در مورد موضوعاتی از اقدام عمدی تا مسئولیت 01445241 (برای بررسی نگاه کنید به Knobe 2010) پرداخته است. و بحث). این کار اولیه به ایجاد یک برنامه تحقیقاتی واقعاً میان رشته ای با فیلسوفان و روانشناسانی که در مورد اخلاق عامیانه زندگی روزمره تحقیق می کردند کمک کرد. (برای بررسی کاملتر این تحقیق به مقاله دایره المعارف فلسفه استنفورد در مورد فلسفه اخلاق تجربی مراجعه کنید.) جزوه روانشناسی اخلاق
یکی دیگر از بحث های فلسفی مرتبط به سازگاری اراده آزاد و مسئولیت اخلاقی با جبر است. از یک سو، ناسازگار گرایان اصرار دارند که جبرگرایی (این دیدگاه که همه رویدادها به طور مشترک توسط رویدادهای پیشین که توسط قوانین طبیعت اداره می شوند تعیین می شوند)، با مسئولیت اخلاقی ناسازگار است . به طور معمول، این گزارش‌ها همچنین مشخص می‌کنند که چه ظرفیت خاصی لازم است تا مسئولیت رفتار خود شخص را بر عهده بگیرد (به عنوان مثال، اینکه عوامل دارای امکانات متناوب برای رفتار هستند، یا منبع “نهایی” رفتار خود هستند، یا هر دو (کین ۲۰۰۲: ۵). ؛ حاجی ۲۰۰۲: ۲۰۲-۳) [ ۷ ] از سوی دیگر، سازگار گرایان استدلال می کنند که جبر و مسئولیت با هم سازگار هستند.، اغلب با انکار این که عاملیت مسئول مستلزم این است که بازیگر 101 های واقعی باز داشته باشد، یا با رد شرط غایی که مستلزم عدم تعین (یا خواسته های غیرممکن برای خودسازی) است. به طور خلاصه، سازگار گرایان معتقدند که افراد ممکن است به طور مشروع مسئول شناخته شوند، حتی اگر به نوعی «نمی‌توانستند غیر از این انجام دهند» یا «منبع نهایی» رفتار خود نیستند. ناسازگاران این موضوع را انکار می کنند. طرفداران این دو موضع متضاد نسبتاً مستحکم باقی مانده اند و برخی از شرکت کنندگان ترس از “بن بست دیالکتیکی” را مطرح کرده اند (فیشر ۱۹۹۴: ۸۳-۵).
یک موضوع مهم در این بحث ها این ادعا بوده است که موضع ناسازگاری قضاوت های اخلاقی عامیانه را در مورد عواملی که اعمالشان کاملاً مشخص شده است بهتر به تصویر می کشد (به عنوان مثال، G. Strawson 1986: 88؛ Smilansky 2003: 259؛ Pereboom 2001: xvi؛ O’Connor. 2000: 4؛ Nagel 1986: 113، ۱۲۵؛ Campbell 1951: 451؛ Pink 2004: 12). برای مثال، رابرت کین (۱۹۹۹: ۲۱۸؛ رجوع کنید به ۱۹۹۶: ۸۳-۵)، یک ناسازگاری برجسته، گزارش می‌کند که در تجربه‌اش «اکثر افراد عادی به‌عنوان ناسازگاری‌های طبیعی شروع می‌کنند» و «باید از این ناسازگاری طبیعی صحبت کرد. با استدلال های هوشمندانه فیلسوفان.
جای تعجب نیست که برخی از سازگاران به سرعت خلاف آن را ادعا کرده اند. به عنوان مثال، پیتر استراوسون (۱۹۸۲) به طور معروف استدلال کرد که در زمینه «روابط بین فردی معمولی»، مردم توسط شبح جبرگرایی تسخیر نمی شوند. چنین نگرانی‌های متافیزیکی به تجربه و بیان «نگرش‌های واکنشی» – خشم، رنجش، قدردانی، بخشش و موارد مشابه – مرتبط با ارزیابی مسئولیت بی‌ربط است. استراوسون اصرار داشت که هرگونه نگرانی در مورد جبرگرایی ناشی از «متافیزیک وحشتناک» فیلسوفان است، نه اعتقادات ناسازگارانه مردم عادی. با این حال، از نظر تاریخی تصور می‌شود که ناسازگاران شهود معمولی در کنار خود دارند. حتی برخی از فیلسوفان با گرایش‌های سازگاری آماده هستند تا نکته ناسازگاری گرایش‌های پاسخ «معمولی» را بپذیرند (مثلاً
تا آنجا که ما می دانیم، هیچ یک از طرفین، شواهد منظمی از الگوهای واقعی قضاوت های اخلاقی عامیانه ارائه نکرده است. با این حال، اخیراً، یک برنامه تحقیقاتی قابل توجه در حال حاضر شروع به ارائه شواهد تجربی در مورد رابطه بین جبرگرایی و مسئولیت اخلاقی در قضاوت های اخلاقی عامیانه کرده است. جزوه روانشناسی اخلاق
وولفولک، دوریس و دارلی (۲۰۰۶) با الهام از کار فرانکفورت (۱۹۸۸) و دیگران این فرضیه را مطرح کردند که ناظران ممکن است بازیگران را مسئول بدانند حتی زمانی که ناظران قضاوت می کنند که بازیگران نمی توانسته اند غیر از این انجام دهند، اگر بازیگران ظاهراً “هویت” داشته باشند. با رفتارشون تقریباً ایده این است که کنشگر با یک رفتار همذات پنداری می‌کند – و بنابراین مسئول آن است – تا جایی که رفتار را «آغوش می‌پذیرد» یا آن را «با تمام وجود» انجام می‌دهد بدون توجه به اینکه آیا جایگزین‌های واقعی برای رفتار ممکن است یا خیر. [ ۸ ] سوء ظن Woolfolk و همکاران در واقع این بود که نظریه مسئولیت پذیری افراد (احتمالاً ضمنی) سازگاری است.
برای آزمایش این موضوع، از آزمودنی ها خواسته شد تا داستانی در مورد ماموری بخوانند که توسط گروهی از هواپیماربایان مسلح مجبور به کشتن مردی شد که با همسرش رابطه نامشروع داشت. در شرایط “کم هویت”، مرد توصیف شد که از اینکه معشوق همسرش را به قتل رسانده بود، وحشت زده بود و نمی خواست این کار را انجام دهد. در شرایط “هویت بالا”، مرد به جای این توصیف می شود که از فرصت استقبال می کند و می خواهد معشوق همسرش را بکشد. در هر دو مورد، به مرد حق انتخاب داده نمی شود و معشوق همسرش را می کشد.
مطابق با فرضیه وولفولک و همکارانش، آزمودنی‌ها قضاوت کردند که بازیگر با هویت بالا نسبت به بازیگر با هویت پایین، مسئولیت‌پذیرتر، مناسب‌تر سرزنش‌تر و به‌درستی در معرض گناه قرار می‌گیرد. [ ۹ ] به نظر می‌رسد این الگو در قضاوت‌های اخلاقی عامیانه نشان می‌دهد که شرکت‌کنندگان به طور مداوم در اسناد مسئولیت خود ناسازگار نبودند، زیرا فقدان جایگزین‌های موجود برای بازیگر به تنهایی برای رد چنین اسنادی کافی نبود.
در پاسخ به این نتایج، کسانی که معتقدند اخلاق عامیانه ناسازگار است ممکن است به سرعت اعتراض کنند که این مطالعه صرفاً نشان می‌دهد که اسناد مسئولیت تحت تأثیر شناسایی قرار می‌گیرد، اما چیزی در مورد تعهدات ناسازگارانه یا فقدان آن نمی‌گوید. آزمودنی ها هنوز هم ممکن است بر این باور باشند که بازیگر می توانست خلاف این کار را انجام دهد. برای رفع این نگرانی، وولفولک و همکارانش نیز نسخه‌ای از این مطالعه را انجام دادند که در آن مرد تحت تأثیر «داروی سازگاری» عمل می‌کرد. در این مورد، شرکت‌کنندگان به‌طور قابل توجهی کمتر موافق بودند که مرد «آزاد بود به غیر از او رفتار کند» و با این حال، آنها همچنان عاملی را که با این عمل شناسایی می‌کرد مسئول‌تر از عاملی می‌دانستند که این کار را انجام نمی‌داد. به نظر می‌رسد این نتایج چالشی آشکار برای این دیدگاه است که مردم عادی معمولاً ناسازگار هستند. جزوه روانشناسی اخلاق
یک الگوی مرتبط از پاسخ ها توسط Nahmias، Morris، Nadelhoffer و Turner (2009) به دست آمد که در عوض عواملی را توصیف کردند که رفتارهای غیراخلاقی را در یک “جهان جبرگرا” از نوعی که اغلب در کلاس های درس فلسفه توصیف می شود، انجام می دهند. یکی از تغییرات به شرح زیر است:
تصور کنید که در قرن آینده ما تمام قوانین طبیعت را کشف می کنیم و ابررایانه ای می سازیم که می تواند از این قوانین طبیعت و از وضعیت ف01445241 همه چیز در جهان دقیقاً آنچه را که در آینده در جهان اتفاق می افتد استنباط کند. می تواند به همه چیز در مورد نحوه جهان نگاه کند و همه چیز را در مورد چگونگی آن با دقت ۱۰۰٪ پیش بینی کند. فرض کنید که چنین ابررایانه‌ای وجود داشته است و در زمان معینی در ۲۵ مارس ۲۱۵۰ میلادی، بیست سال قبل از تولد جرمی هال، به وضعیت جهان نگاه می‌کند. سپس کامپیوتر از این اطلاعات و قوانین طبیعت استنباط می کند که جرمی قطعاً در ساعت ۶ بعد از ظهر روز ۲۶ ژانویه ۲۱۹۵ بانک Fidelity را سرقت خواهد کرد. جرمی بانک Fidelity را در ساعت ۶ بعد از ظهر روز ۲۶ ژانویه ۲۱۹۵ سرقت می کند.
سپس از آزمودنی ها پرسیده شد که آیا جرمی از نظر اخلاقی قابل سرزنش است یا خیر. اکثر آنها پاسخ مثبت دادند، که نشان می دهد آنها فکر می کردند که یک عامل می تواند از نظر اخلاقی قابل سرزنش باشد، حتی اگر رفتارهای او کاملاً توسط قوانین طبیعی تعیین شود. مطابق با Woolfolk و همکاران. نتایج، به نظر می‌رسد که قضاوت‌های آزمودنی‌ها، حداقل آن‌هایی که به سرزنش اخلاقی مربوط می‌شوند، با تعهد به ناسازگاری اداره نمی‌شوند.
با این حال، این تصویر در حال ظهور توسط نیکولز و کنوب (۲۰۰۷) پیچیده شد، که استدلال کردند که پاسخ‌های ظاهراً سازگارانه، خطاهای عملکردی هستند که ناشی از واکنش عاطفی به اقدامات غیراخلاقی عوامل هستند. برای نشان دادن این موضوع، از همه سوژه ها خواسته شد دو جهان را تصور کنند – جهانی که کاملاً توسط قوانین جبری اداره می شود (جهان A) و جهانی (جهان B) که در آن همه چیز تعیین می شود به جز تصمیمات انسانی که به طور کامل توسط قوانین قطعی تعیین نمی شوند و در گذشته اتفاق افتاده است. در جهان B، اما نه در جهان A، «هر تصمیم انسانی لازم نیست اتفاق بیفتدروشی که انجام می دهد». برخی از سوژه ها به یک شرط مشخص اختصاص داده می شدند و از آنها خواسته می شد در مورد یک فرد خاص در شرایط خاص قضاوت کنند، در حالی که برخی دیگر به یک شرط انتزاعی اختصاص داده می شدند و از آنها خواسته می شد که قضاوت کلی تری انجام دهند و از هر فرد خاصی طلاق گرفتند. فرضیه این بود که تفاوت بین این دو شرط، پاسخ‌های متفاوتی را در رابطه بین جبرگرایی و مسئولیت اخلاقی ایجاد می‌کند. افراد در شرایط مشخص داستانی درباره مردی به نام «بیل» در جهان جبرگرا که همسر و فرزندانش را به طرزی وحشتناک به قتل می‌رساند، خواندند و از آنها پرسیده شد که آیا بیل از نظر اخلاقی مسئول کاری است که انجام داده است یا خیر. در مقابل، از افراد در شرایط انتزاعی پرسیده شد: «در جهان A، آیا ممکن است فردی از نظر اخلاقی در قبال اعمال خود مسئولیت کامل داشته باشد؟» هفتاد و دو درصد از افراد در شرایط انضمامی پاسخ سازگاری دادند و بیل را در جهان A مسئول دانستند، در حالی که کمتر از پانزده درصد از افراد در شرایط انتزاعی پاسخ سازگاری دادند، که این امکان را فراهم می‌آورد که افراد می‌توانند از نظر اخلاقی در جهان جبرگرا کاملاً مسئول باشند. آ. جزوه روانشناسی اخلاق
در راستای کارهای تجربی قبلی که نشان می‌داد افزایش برانگیختگی عاطفی، پاسخ‌های تنبیهی به رفتارهای نادرست را تقویت می‌کند (لرنر، گلدبرگ، و تتلاک ۱۹۹۸)، نیکولز و ناب فرض کردند که پاسخ‌های سازگاری که قبلاً مشاهده شده بود، نتیجه ماهیت پر عاطفه مواد محرک است. هنگامی که این عنصر عاطفی از مواد حذف شد (مانند شرایط انتزاعی)، شرکت‌کنندگان در عوض یک الگوی ناسازگارانه از پاسخ‌ها را به نمایش گذاشتند.
اخیراً، خط استدلال نیکولز و ناب از دو جهت مورد انتقاد قرار گرفته است. اولاً، تعدادی از مطالعات اکنون سعی کرده اند به طور سیستماتیک برانگیختگی رفتار غیراخلاقی انجام شده را به طور سیستماتیک دستکاری کنند، اما دریافته اند که این تغییرات به طور قابل توجهی قضاوت شرکت کنندگان در مورد مسئولیت اخلاقی را در سناریوهای قطعی تغییر می دهد. در عوض، به نظر می‌رسد که تفاوت‌ها صرفاً با توضیح انتزاعی یا عینی مورد توضیح داده می‌شوند (برای کار با بیمارانی که دمانس فرونتوتمپورال دارند، به Cova و همکاران ۲۰۱۲ مراجعه کنید، و برای متاآنالیز به Feltz & Cova 2014 مراجعه کنید). دوم، خط جداگانه‌ای از مطالعات موری و نهمیاس (۲۰۱۴) استدلال کردند که شرکت‌کنندگانی که الگوی ظاهراً ناسازگارانه پاسخ‌ها را نشان می‌دهند، در نحوه درک سناریوی قطعی دچار خطای مهمی می‌شوند. به خصوص، آنها استدلال می کردند که این شرکت کنندگان به اشتباه عوامل یا حالات ذهنی آنها را در این سناریوهای قطعی در زنجیره علت و معلولی که منجر به رفتار آنها می شود «دور زدن» می دانستند. موری و ناهمیاس (۲۰۱۴) در حمایت از استدلال خود نشان دادند که وقتی تحلیل‌ها به شرکت‌کنندگانی محدود می‌شد که به وضوح عامل را دور زدن نمی‌دانستند، این شرکت‌کنندگان 01445241‌رغم حضور در شرکت، عامل را از نظر اخلاقی مسئول (مقصر و غیره) ارزیابی کردند. یک جهان جبرگرا جای تعجب نیست، این خط استدلال، به نوبه خود، الهام‌بخش پاسخ‌های متقابل دیگری، هم تجربی (رز و نیکولز ۲۰۱۳) و هم نظری (بیورنسون و پریبوم ۲۰۱۶) شده است که در برابر نتیجه‌گیری‌های موری و نهمیاس هشدار می‌دهند. در این سناریوهای قطعی باید در زنجیره علت و معلولی که منجر به رفتار آنها می شود «دور زدن» شوند. موری و ناهمیاس (۲۰۱۴) در حمایت از استدلال خود نشان دادند که وقتی تحلیل‌ها به شرکت‌کنندگانی محدود می‌شد که به وضوح عامل را دور زدن نمی‌دانستند، این شرکت‌کنندگان 01445241‌رغم حضور در شرکت، عامل را از نظر اخلاقی مسئول (مقصر و غیره) ارزیابی کردند. یک جهان جبرگرا جای تعجب نیست، این خط استدلال، به نوبه خود، الهام‌بخش پاسخ‌های متقابل دیگری، هم تجربی (رز و نیکولز ۲۰۱۳) و هم نظری (بیورنسون و پریبوم ۲۰۱۶) شده است که در برابر نتیجه‌گیری‌های موری و نهمیاس هشدار می‌دهند. در این سناریوهای قطعی باید در زنجیره علت و معلولی که منجر به رفتار آنها می شود «دور زدن» شوند. موری و ناهمیاس (۲۰۱۴) در حمایت از استدلال خود نشان دادند که وقتی تحلیل‌ها به شرکت‌کنندگانی محدود می‌شد که به وضوح عامل را دور زدن نمی‌دانستند، این شرکت‌کنندگان 01445241‌رغم حضور در شرکت، عامل را از نظر اخلاقی مسئول (مقصر و غیره) ارزیابی کردند. یک جهان جبرگرا جای تعجب نیست، این خط استدلال، به نوبه خود، الهام‌بخش پاسخ‌های متقابل دیگری، هم تجربی (رز و نیکولز ۲۰۱۳) و هم نظری (بیورنسون و پریبوم ۲۰۱۶) شده است که در برابر نتیجه‌گیری‌های موری و نهمیاس هشدار می‌دهند. موری و نامیاس (۲۰۱۴) نشان دادند که وقتی تحلیل‌ها به شرکت‌کنندگانی محدود می‌شد که به وضوح عامل را دور زدن نمی‌دانستند، این شرکت‌کنندگان 01445241‌رغم قرار گرفتن در یک جهان جبرگرا، عامل را از نظر اخلاقی مسئول (سرزنش‌کننده و غیره) ارزیابی کردند. جای تعجب نیست، این خط استدلال، به نوبه خود، الهام‌بخش پاسخ‌های متقابل دیگری، هم تجربی (رز و نیکولز ۲۰۱۳) و هم نظری (بیورنسون و پریبوم ۲۰۱۶) شده است که در برابر نتیجه‌گیری‌های موری و نهمیاس هشدار می‌دهند. موری و نامیاس (۲۰۱۴) نشان دادند که وقتی تحلیل‌ها به شرکت‌کنندگانی محدود می‌شد که به وضوح عامل را دور زدن نمی‌دانستند، این شرکت‌کنندگان 01445241‌رغم قرار گرفتن در یک جهان جبرگرا، عامل را از نظر اخلاقی مسئول (سرزنش‌کننده و غیره) ارزیابی کردند. جای تعجب نیست، این خط استدلال، به نوبه خود، الهام‌بخش پاسخ‌های متقابل دیگری، هم تجربی (رز و نیکولز ۲۰۱۳) و هم نظری (بیورنسون و پریبوم ۲۰۱۶) شده است که در برابر نتیجه‌گیری‌های موری و نهمیاس هشدار می‌دهند. جزوه روانشناسی اخلاق
در حالی که بحث در مورد اینکه آیا موضع سازگاری یا ناسازگاری قضاوت های اخلاقی عامیانه کارگزاران در جهان های جبرگرا را بهتر نشان می دهد ادامه دارد، یک خط تحقیقاتی مرتبط حول آن چیزی که به طور گسترده به عنوان متقاعد کننده ترین شکل معاصر استدلال برای ناسازگاری تلقی می شود، شکل گرفته است: استدلال های دستکاری. به عنوان مثال، Mele 2006، ۲۰۱۳، Pereboom 2001، ۲۰۱۴). به عنوان مثال، نسخه چهار موردی Pereboom با مورد عاملی به نام Plum آغاز می شود که توسط دانشمندان علوم اعصاب که از فناوری شبیه رادیو برای تغییر حالات عصبی آلو استفاده می کنند، دستکاری می شود، که در نتیجه او می خواهد و سپس تصمیم می گیرد مردی به نام وایت را بکشد. . در این مورد، به نظر واضح است که پلام آزادانه تصمیم به کشتن وایت نداشته است. این مورد را با مورد دوم مقایسه کنید، که در آن تیمی از دانشمندان علوم اعصاب، آلو را در ابتدای زندگی او به گونه‌ای برنامه‌ریزی کردند که منجر به ایجاد تمایل (و تصمیم‌گیری) برای کشتن وایت در او شد. ناسازگار استدلال می کند که این دو مورد به گونه ای متفاوت نیستند که مربوط به اینکه آیا پلام آزادانه عمل کرده است یا خیر، و بنابراین، بار دیگر، به نظر می رسد که پلام آزادانه تصمیم به کشتن وایت نداشته است. اکنون این را با مورد سوم مقایسه کنید، که در آن تمایل و تصمیم پلام برای کشتن وایت به جای اینکه توسط تیمی از دانشمندان علوم اعصاب تعیین شود، توسط محیط فرهنگی و اجتماعی او تعیین شده است. از آنجایی که تنها تفاوت بین مورد دوم و سوم، فرآیند تکنولوژیکی خاصی است که از طریق آن حالات ذهنی آلو مشخص می‌شد، به نظر می‌رسد که او آزادانه تصمیم به کشتن وایت نداشته است. سرانجام، در مورد چهارم و آخر، تمایل و تصمیم آلو برای کشتن وایت به طور مشترک توسط حالات گذشته و قوانین طبیعت در جهان جبرگرایانه ما تعیین شد. در مورد این چهار مورد، Pereboom استدلال می کند که از آنجایی که بین هیچ یک از چهار مورد مربوط به اراده آزاد تفاوتی وجود ندارد، اگر Plum در مورد اول از نظر اخلاقی مسئول نبود، در مورد چهارم نیز از نظر اخلاقی مسئول نبود. جزوه روانشناسی اخلاق

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.