جزوه فلسفه حقوق
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ی هدف قرار دادن ویژگی های جهانی قانون است که در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد. [۶] در حالی که حقوقدانان علاقه مندند که قانون در مورد یک موضوع خاص در یک حوزه قضایی خاص چیست، فیلسوفان جزوه فلسفه حقوق حقوق علاقه مند به شناسایی ویژگی های حقوق مشترک در فرهنگ ها، زمان ها و مکان ها هستند. در مجموع، این ویژگی‌های بنیادین حقوق، نوعی تعریف جهانی را ارائه می‌دهند که فیلسوفان به دنبال آن هستند. رویکرد کلی به فیلسوفان این امکان را می دهد که مثلاً در مورد آنچه قانون را از اخلاق، سیاست یا عقل عملی جدا می کند، سؤال کنند. [۶] اغلب، محققان در این زمینه فرض می‌کنند که قانون دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌های منحصربه‌فرد است که آن را از سایر پدیده‌ها جدا می‌کند، اگرچه همه در این فرض مشترک نیستند.
در حالی که این رشته به طور سنتی بر ارائه گزارشی از ماهیت قانون جزوه فلسفه حقوق متمرکز بوده است، برخی از محققان شروع به بررسی ماهیت حوزه‌های درون قانون کرده‌اند، به‌عنوان مثال قانون جرم، قانون قراردادها یا حقوق جزا. این محققان بر روی این موضوع تمرکز می‌کنند که چه چیزی برخی حوزه‌های حقوقی را متمایز می‌کند و چگونه یک حوزه با حوزه دیگر متفاوت است. یکی از حوزه‌های پژوهشی پربار، تمایز بین قانون جرم و حقوق کیفری است که به طور کلی بر تفاوت بین حقوق مدنی و کیفری است. [۷]
چندین مکتب فکری در مورد ماهیت حقوق توسعه یافته اند که تأثیرگذارترین آنها عبارتند از:
نظریه حقوق طبیعی ، که ادعا می کند قانون ذاتی ماهیت است و حداقل تا حدی سازنده اخلاق است. [۸] در این دیدگاه، در حالی که قانونگذاران می توانند قوانین غیراخلاقی را وضع و حتی با موفقیت اجرا کنند، چنین قوانینی از نظر قانونی فاقد اعتبار هستند. این دیدگاه با این اصل تسخیر شده است: یک قانون ناعادلانه یک قانون واقعی نیست، جایی که «ناعادلانه» به معنای «برخلاف قانون طبیعی» است. نظریه حقوق طبیعی منشأ قرون وسطایی در فلسفه توماس آکویناس دارد . در اواخر قرن بیستم، جان فینیس علاقه خود را به این نظریه احیا کرد و بازسازی مدرنی از آن ارائه کرد. [۹]
پوزیتیویسم حقوقی ، که این دیدگاه است که قانون اساساً به واقعیت های جزوه فلسفه حقوق اجتماعی بستگی دارد. [۱۰] پوزیتیویسم حقوقی به طور سنتی با سه آموزه مرتبط بوده است: تز شجره نامه، تز تفکیک پذیری و تز اختیار. [۲] تز شجره نامه می گوید که راه درست برای تعیین اینکه آیا یک بخشنامه قانون است یا خیر، نگاه کردن به منبع دستورالعمل است. این تز مدعی است که این واقعیت است که این بخشنامه توسط یک مقام مناسب در داخل یک دولت قانونی صادر شده است، برای مثال، اعتبار قانونی دستورالعمل را تعیین می کند – نه شایستگی اخلاقی یا عملی دستورالعمل. تز تفکیک پذیری بیان می کند که قانون از نظر مفهومی از اخلاق متمایز است. [۲]در حالی که قانون ممکن است حاوی اخلاق باشد، تز تفکیک‌پذیری بیان می‌کند که «به هیچ وجه یک حقیقت ضروری نیست که قوانین برخی از خواسته‌های اخلاقی را بازتولید یا برآورده کنند، اگرچه در واقع اغلب چنین کرده‌اند». [۱۱] پوزیتیویست های حقوقی در مورد میزان تز تفکیک پذیری اختلاف نظر دارند. پوزیتیویست‌های حقوقی انحصاری، به‌ویژه جوزف راز، از تز استاندارد فراتر می‌روند و این را انکار می‌کنند که اصلاً ممکن است اخلاق بخشی از قانون باشد. تز اختیار بیان می‌کند که قضات زمانی قانون جدیدی را ایجاد می‌کنند که به آنها صلاحیت رسیدگی به پرونده‌هایی داده شود که قوانین موجود نتیجه را تعیین نمی‌کند. اولین طرفدار پوزیتیویسم حقوقی جان آستین بودکه تحت تأثیر نوشته های جرمی بنتام در اوایل قرن ۱۹ بود. آستین معتقد بود که قانون فرمان حاکمیت است که با تهدید مجازات حمایت می شود. پوزیتیویسم حقوقی معاصر مدتهاست که این دیدگاه را کنار گذاشته است.جزوه فلسفه حقوق  در قرن بیستم، دو پوزیتیویست تأثیر عمیقی بر این حوزه گذاشتند : هانس کلسن و اچ ال ای هارت . کلسن بیش از همه به خاطر مفهوم « گرندورم » که یک هنجار حقوقی نهایی و اساسی است، تأثیرگذار است، که امروزه برخی از محققان، به‌ویژه در اروپا، آن را می‌پذیرند. [۱۲] در دنیای انگلیسی زبان، هارت تأثیرگذارترین محقق بوده است. [۱۳]هارت ادعای قبلی مبنی بر اینکه تحریم ها برای قانون ضروری هستند را رد کرد و در عوض استدلال کرد که قانون مبتنی بر قانون است. به عقیده هارت، قانون سیستمی از قواعد اولیه است که رفتار مشمولان قانون را هدایت می کند و قواعد ثانویه ای است که نحوه تغییر، شناسایی و قضاوت قواعد اولیه را تنظیم می کند. نظریه هارت، اگرچه به طور گسترده مورد تحسین قرار گرفت، بحث های شدیدی را در میان فیلسوفان حقوق اواخر قرن بیستم از جمله رونالد دورکین، جان رالز، جوزف راز و جان فینیس برانگیخت.
واقع گرایی حقوقی ، که ادعا می کند قانون محصول تصمیمات دادگاه ها، جزوه فلسفه حقوق مجریان قانون و وکلا است که اغلب بر اساس دلایل متناقض یا خودسرانه تصمیم می گیرند. طبق واقع گرایی حقوقی، قانون یک نظام عقلانی از قواعد و هنجارها نیست. رئالیسم حقوقی به این ایده انتقاد می کند که حقوق ماهیتی دارد که می تواند به صورت انتزاعی تحلیل شود. در عوض، واقع‌گرایان حقوقی از رویکردی تجربی به فقه که در علوم اجتماعی و اجرای واقعی قانون در جهان پایه‌گذاری شده است، دفاع می‌کنند. به همین دلیل، رئالیسم حقوقی اغلب با جامعه شناسی حقوق همراه بوده است . در ایالات متحده، رئالیسم حقوقی در اواخر قرن نوزدهم با الیور وندل هلمز و جان چیپمن گری برجسته شد . [۱]رئالیسم حقوقی در قرن بیستم با اکسل هاگرستروم در اسکاندیناوی تأثیرگذار شد . [۱۴]
تفسیرگرایی حقوقی ، که منکر این است که قانون مبتنی بر منبع است، زیرا قانون لزوماً به تفسیر انسانی بستگی دارد که توسط هنجارهای اخلاقی جوامع هدایت می شود. با توجه به اینکه قضات صلاحیت قضاوت در پرونده‌ها را به بیش از یک طریق دارند، تفسیرگرایی حقوقی می‌گوید که قضات مشخصاً به شیوه‌ای قضاوت می‌کنند که هنجارهای اخلاقی، حقایق نبب و رویه‌های اجتماعی جوامعی را که در آن عضویت دارند حفظ کند. این با تفسیرگرایی حقوقی سازگار است که تا زمانی که برخی از حقایق اخلاقی جزوه فلسفه حقوق درباره توجیه اعمال در آن جامعه را ندانیم، نمی‌توانیم بدانیم که آیا جامعه‌ای دارای نظام حقوقی نافذ است یا قوانین آن چیست. در مقابل پوزیتیویسم حقوقی یا واقع گرایی حقوقی، تفسیرگر حقوقی ممکن است ادعا کند که هیچ کسدر یک جامعه قوانین آن چیست (زیرا هیچ کس ممکن است بهترین توجیه اعمال آن را بداند.) تفسیرگرایی حقوقی با رونالد دورکین در اواخر قرن بیستم در کتابش به نام امپراتوری قانون سرچشمه گرفت .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *